
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.
......
ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه بزرگان، فریدون مشیری،
برچسب ها: زندگینامه فریدون مشیری، بیوگرافی فریدون مشیری، اشعار فریدون مشیری، عکس های فریدون مشیری، آثار فریدن مشیری،
حالمان بد نیست غم کم میخوریم
کم که نه! هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم، سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
....
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،
از همان روزی که فرزندان "آدم"،
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید؛
آدمیت مرد!
گرچه "آدم" زنده بود.
...
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات، فریدون مشیری،
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
.......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات، مهدی اخوان ثالث،
طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است این
و خودم می دانم
كه نكردم فكری،
كه تأمّل ننمودم روزی،
ساعتی یا آنی
كه چه سان می گذرد عمر گران؟
.......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
آوای گرم کیست که از راه های دور
سر می کشد ترانه ی جان پرور امید؟
گاهی برد گذشته ی تاریک را ز یاد
گاهی دهد سعادت آینده را نوید
......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات، فریدون مشیری،
نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده شمع
سایه دسته گلی بر دیوار
......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
کین جام آتشین،
دیری ست ره به حال خرابم نمی برد!
این جامها -که در پی هم می شود تهی-
دریای آتش است که ریزم به کام خویش،
گرداب می رباید و، آبم نمی برد!
.......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
هفته ها کردیم ماه و سال ها کردیم پار
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار ، نار
یافتیم ار یک گهر ، همسنگ شد با صد خزف
داشتیم ار یک هنر ، بودش قرین هفتاد عار
........
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما:
دلم خوش است که در غربت وطن بودم محمد علی بهمنی
طبقه بندی: شعر و ادبیات، محمد علی بهمنی،
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا برفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای دلیل راه که من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم
بجز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست همرازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی زخاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
مرید حافظ خوش لهجه خوش آوازم حضرت حافظ
طبقه بندی: شعر و ادبیات،
تبلیغات